سعید بداغی ؛ فخر فرهنگ ابهر

سعید بداغی ؛
فخر فرهنگ ابهر
ما مردم این شهر هم مانند سایر شهر ها دچار نوگرایی مفرط و فراموشی اصالت خویش شده ایم . اما این شهر ، شهر دیروز و پارسال و صد سال قبل نیست . شهر داراب کیانیان و اجداد ایرانیان است . پس بدیهی است که با ریشه های عمیق فرهنگی خود ، محصول پربار امروزی را داشته باشد . اما افسوس که هر اثر هنری فاخر با یک لایه نازک از گرد و غبار پنهان میماند . گرد و غبار روی اصالت ما ، جهل و فراموشی ما است !
هرآنقدر که به نوآوری های ظاهری و مبتذل خیابانی و ماهواره ای و بیگانه چشممان خیره می شود به همان اندازه از برکت وجود ارزشمند داشته هایمان غافل می مانیم . این جهل اگر فقط مربوط به عواممان بود غم بزرگی نبود ، چرا که خاصیت عوام ، بسنده کردن به درک مقابل دیدگانش است . آنچه جانسوز است غفلت خواص ما است ! که اگر از مسئول فرهنگی شهر هم بپرسید نام بزرگان فرهنگ ابهر را نمی داند .(که البته در زمان زنده بودن نه پس از مرگ که در شهر ما هرانکه بمیرد معروف و خوش نام است !!!) .
افسوس از تلاش برخی همانند صهیونیسم جنایت کار که هر آنچه دانشمند و فیلسوف و مورخ و نویسنده است از چارلی چاپلین و انیشتین گرفته تا بوهر و فرانک و جان لاک و... همه به حمایت صهیون پراوازه شده اند (طبیعی است اگر از این موضوع تعجب کنید چرا که سرانه مطالعه ما در روز دو سه دقیقه بیشتر نیست و قبله عالم ما تلوزیون مقابل دیده ما !) . و چه نیکو فرموده اند مولایمان علی (ع) : هرچه نادان در تلاش است دانا در خواب .
آری اگر خوب بنگرید بزرگی ایشان نه به استعدادشان (که صد البته داشتند و زیاد هم داشتند) بلکه به حمایت صهیون بود . و این مثال را بدان آوردم که بدانید بزرگان کم و بیش کار خود را میکنند ما اگر بخواهیم چراغی از تلاش ایشان برای خویش روشن کنیم می بایست در بزرگی نام ایشان بکوشیم .
به جرات میتوان گفت یکی از بزرگان فرهنگ حاضر ابهر آقای سعید بداغی است فردی که سالهای عمر خود را بر بزرگی فرهنگ ابهر نهاده .
اما سعید کیست ؟
اوزاغام ، آرالیم
ارکدن یارالیم
ابهرده سوت یمشم
سوروشما هارالیم
در وصف خود میگوید :
من سعیدم شعرده تورپاخدان الهام آلموشام
سن دمه طبعیم منیم گویلرده جولان آختارور
و یا میگوید :
من سعیدم بیلمرم اوز عمرمیم معناسونو
گز آچوب گوردم ازل گونن پریشان گلمیشم
او عاشق ابهر است :
سعیدین ابهرینن آیرو بیر حکایتی وار
قویار گوز اوستونه ، بوتورپاقا ارادتی وار
در جایی میگوید :
گل ، قزل گل لر کمین ابهر ، سنی شاد ایسده رم
غصه دن ، غمنن ، بلادن خلقی آزاد ایسده رم
در جایی دیگر میگوید :
ابهرم چایلو چمنلی بر دیارم وار منیم
لاله لردن باغری قان اولموش بهاریم وار منیم
از سختیهای پیشه خود میگوید :
اوجالدو سسیم آی امام چلچلوق
حالوم چوخ یاماندور یامان چلچلوق
تیزاب یرده من بورشلو گوی سسنلر
آخار سل کمین نودان چاچلوق
از بی مهری روزگا میگوید :
آلوب ساتاندا تلسمه ، آلان ساتان قاراشوب
بازاردا هر نمه وار یاخچو یا یامان قراشوب
از رفیقان از دست رفته :
سعید یازمالودور دردمیز اورکده ولی
نه خاکسار قالوبدور نه شهریار بیزه
از کوه ملا ابهر :
آغ بولوت قول قنتین قیش ده آچار ملاداغوندا
قار یرین سالدو باشون آتدو یاتار ملاداغوندا
اما او میخواهد :
هر نعمتی آلله المیزدن آلور آلسون
اوز بنده سنی قویما سو شیطانه تامارزو
امان از غربت و بی توجهی مسئولان فرهنگی استان:
غربتدی اویم اوده غریبانه سوزم وار
دردیم چولاشوب عقلمه درمانه سوزم وار
ابر سوو ایچمش اورگی داغلو سعیدم
تهرانه سسم چاتماسا ، زنجانه سوزم وار
دلگویه ای از او :
گلب بزیم قاپویه چاتدو کاروان گدرم
باشومدا قارکمین آغ تک اورکده قان گدرم
و به خود امید میدهد :
سعید غم یمه بیرگن بو ابهر الکه سنین
خزانلن سارالوب سولمین صفاسی گلیر
در نام گذاری کتاب یاد ماندگار گفته :
سخن ز تازگی دلها بگو سعید که خلق
به قصه های تو هم یاد ماندگار دهند
و در نام گذاری کتاب کهن یادگار خود اشاره میکند :
من آن شهد زا خاک زر پرورم
به دامن فشاننده گوهرم
از ایران پاینده باستان
کهن یادگار کیانی فرم
و خدا نکند :
سعید چوخ بو ابهرین هاواسو آغلادوب منی
من اسده مم من آیرولوب گدنده ابهر آغلاسون
آیا شایسته نیست که برای این بزرگوار در زمان حیاتش مراسم بزرگداشتی در دیارش برپاگردد ؟ مسئولین فرهنگی به این امر واقفند ؟ و مردم پیگیر این موضوع هستند ؟







